پدر همسر سپهر حیدری درگذشت. سپهر حیدری در غم از دست دادن پدر همسر خود به سوگ نشست. او با انتشار این تصویر نوشت: پدر خانوم عزیزم به این جور رفتنت افتخار می کنم چون درسته در دریا غرق شدی ولی مثل یک مرد رفتی با غرور،با شخصیت…. نه اینکه مثل بعضیا در بدبختی غرق شده باشی و خبر نداشته باشی به زودی خواهی رفت…رفتنت را هیچوقت من و همسرم و خانواده ات باور نخواهیم کرد همیشه دوست داریم جنتلمن با غیرت…. کشف نوزاد زنده در قبرستان زاهدان+ عکس. این نوزاد چهارم تیر امسال از سوی یک زن و شوهر درحالی در قبرستان ...

پدر همسر سپهر حیدری درگذشت 

سپهر حیدری در غم از دست دادن پدر همسر خود به سوگ نشست. او با انتشار این تصویر نوشت: پدر خانوم عزیزم به این جور رفتنت افتخار می کنم چون درسته در دریا غرق شدی ولی مثل یک مرد رفتی با غرور،با شخصیت…

نه اینکه مثل بعضیا در بدبختی غرق شده باشی و خبر نداشته باشی به زودی خواهی رفت…رفتنت را هیچوقت من و همسرم و خانواده ات باور نخواهیم کرد همیشه دوست داریم جنتلمن با غیرت…

پدر همسر سپهر حیدری درگذشت


 

کشف نوزاد زنده در قبرستان زاهدان+ عکس

این نوزاد چهارم تیر امسال از سوی یک زن و شوهر درحالی در قبرستان پیدا شد که بر اثر گرمای هوا در آستانه مرگ بود. اما پس از تحویل به پایگاه اورژانس بخش کورین زاهدان با کمک امدادگران احیا شد.

 

کشف نوزاد زنده در قبرستان زاهدان

سراوانی، مدیر کل بهزیستی سیستان وبلوچستان در این خصوص اظهارداشت: از این دست کودکان که در خیابان یا گوشه‌ای از شهر در سبد، پارچه یا پتو به حال خود رها شده‌اند متأسفانه زیاد پیدا می‌شود که توسط مقام قضایی به بهزیستی تحویل داده می‌شوند.

 


 

 

عکس/ ادای احترام جالب سرباز نجات یافته به دوستانش

سرباز نجات یافته آبادانی در پارک شاپور آبادان ٢ساعت به احترام ۱۳ سرباز فوت شده به صورت خبردار ادای احترام کرد.

عکس/ ادای احترام جالب سرباز نجات یافته به دوستانش


 

 

عکس جدید نانسی عجرم

مهم نیست چند سالمه

مهم نیست که چقدر دور شده ام

مهم نیست چند بچه دارم

پدر, من همیشه دختر کوچک تو خواهم بود

دوست دارم پدرم


نانسی عجرم و پدرش

نانسی عجرم و پدرش


 

 

قتل مانکن زن معروف

کارلا گارسیا Karla Garcia مدل زن معروف کشور مکزیک به طرز وحشتناکی در جلوی دیدگان اعضای خانواده اش در خانه خود توسط عده ای که به خانه آنها حمله کرده بودند به قتل رسید.

کارلا گارسیا در یک ایستگاه تلویزیونی به عنوان دستیار فعالیت میکرده و همچنین در یک سازمان مدل مشغول به کار بوده است.

کارلا گارسیا مدل ۲۳ ساله مکزیکی هنگامی که در آشپزخانه خانه‌اش بود، مردان نقابدار به طور ناگهانی وارد منزل شدند و به وی حمله کردند.


کارلا گارسیا مدل اهل مکزیک

کارلا گارسیا مدل اهل مکزیک

 

عکس کارلا گارسیا مدل مکزیکی

عکس کارلا گارسیا مدل مکزیکی

 

نقابداران پس از ورود به منزل بر سر او داد و فریاد کردند و پس از آن سعی کردند او را از منزلش به زور در حالی که وی را بر روی زمین می‌کشیدند خارج کنند.

کارلا حین اینکه به آن‌ها التماس می‌کرد او را رها کنند، از چارچوب در را گرفت و قاتلین در این لحظه به وی شلیک و او را به قتل رساندند.

به گزارش پلیس این جرم بر عهده گروهی بوده که به صورت برنامه ریزی شده آن را عملی کردند.

قابل به ذکر است که مدتی قبل از قتل این مدل مکزیکی ، کارلا گارسیا در یک پارتی شبانه دستگیر شده بود.

 


 

 

معذرت خواهی بانک از آقای الناز شاکردوست + کامنت ها

در پی اشتباه سهوی بانک در ارسال پیام تبریک تولد الناز شاکردوست بانک مورد نظر امروز با دسته گلی از وی معذرت خواهی کرد.

 روز گذشته الناز شاکردوست نسبت به پیامک تبریک تولد بانک که وی را "آقای الناز شاکردوست" خطاب کرده بود با انتشار عکس پیامک در صفحه اینستاگرام خود واکنش نشان داد. حالا پس از یک روز بانک مذکور، هدیه ای را به همراه دسته گل برای الناز شاکردوست ارسال کرد تا خطای سهوی در نام وی را جبران کند.

 

الناز شاکردوست در پست خود نوشت : پیرو پُست پیشین، مسؤلین محترم بانک طى یک اقدام مشترى مدارانه جهت رفع دلخورى این دسته گل زیبا و هدیه را به درب منزل مان ارسال کردند! 

 

 

از دوختن شکم جنازه در غسالخانه اراک تا فرستادن گل توسط بانک برای الناز! - تصویر 7

 

برخی کاربران هم نظرات جالبی را برای پست الناز شاکردوست گذاشتند؛ 

 

از دوختن شکم جنازه در غسالخانه اراک تا فرستادن گل توسط بانک برای الناز! - تصویر 8

 

از دوختن شکم جنازه در غسالخانه اراک تا فرستادن گل توسط بانک برای الناز! - تصویر 9

 

از دوختن شکم جنازه در غسالخانه اراک تا فرستادن گل توسط بانک برای الناز! - تصویر 10


 

 

حملات تروریستی در فرودگاه استانبول

روز گذشته سه بازیگر سرشناس کشورمان در فرودگاه آتاتورک استانبول حضور داشتند و خوشبختانه قبل از شروع انفجار های تروریستی آنجا را ترک کردند.

ریما رامین فر, مهران احمدی و امیرحسین رستمی سه بازیگری بودند که برای انجام کاری مشترک به استانبول سفر کرده بودند.

این بازیگران روز گذشته به کشور بازگشتند و این اتفاق در زمانی رخ داد که فرودگاه آتاتورک استانبول مورد حمله تروریستی قرار گرفته بود.

 

امیرحسین رستمی و ریما رامین فر و مهران احمدی در فرودگاه آتاتورک استانبول

امیرحسین رستمی و ریما رامین فر و مهران احمدی در فرودگاه آتاتورک استانبول


 

 

 

زن جوانی که به خاطر جواب آزمایش اشتباه، برای خودش هوو آورد

 زن جوان با مراجعه به مطب پزشک وقتی فهمید دچار بیماری سرطان شده و مهلت چندانی برای ادامه زندگی با شوهر و فرزندانش ندارد تصمیم گرفت پیش از مرگ برای شوهرش همسری انتخاب کند تا سرپرستی دختر و پسرش را به یک هووی مهربان بسپارد. اما پس از یافتن زنی برای شوهرش سرنوشت، ماجرای شگفت‌انگیزی را برایش رقم زد .

زن با لحن سرزنش باری به مرد می‌گوید: اگر مرا دوست داشتی پیشنهادم را قبول نمی‌کردی و زن نمی‌گرفتی، حالا باید مهتاب را طلاق بدهی وگرنه روی خوش در زندگی نمی‌بینی.مرد به اعتراض می‌گوید: من نه تو را طلاق می‌دهم نه مهتاب را. وقتی اصرار می‌کردم که لجبازی نکن و از خواستگاری دست بردار به خرجت نمی‌رفت و پافشاری‌ می‌کردی تا اینکه دو دستی زندگی من و بچه‌هایمان را خراب کردی و حتی در حق همکلاسی‌ات مهتاب و بچه تو راهی‌اش هم ظلم کردی، حالا مرا کشیدی دادگاه که چه شود؟ چند بار به دست و پایت افتادم تا از زن گرفتن برای من بی‌خیال شوی اما تو چه کردی حالا وقت عقب‌نشینی است؟

ریحانه که آرام و قرار ندارد اشک می‌ریزد و می‌خواهد هر چه سریع‌تر وارد دادگاه شود. در همین هنگام منشی شعبه ۲۴۴ دادگاه خانواده مجتمع صدر نام زن و مرد را می‌خواند و آنها را دعوت به حضور در دادگاه می‌کند.

قاضی بهروز مهاجری در حالی که به اوراق پیش رویش نگاهی می‌اندازد از آنها می‌خواهد تا مشکلشان را شرح دهند.ریحانه ۳۵ ساله _ با اشاره به پیچ و خم های زندگی‌اش می‌گوید: ۱۴ سال پیش محمد به خواستگاری‌ام آمد. از آنجایی که همکارم بود تا حدودی او را می‌شناختم؛ جوان برازنده و باشخصیتی که در همان برخوردهای اول با خانواده‌ام خودش را در دلشان جا کرد و ازدواج کردیم. چنان خوشبخت بودم که همه فامیل آرزوی چنین زندگی سرشار از شادی ما را داشتند. با به دنیا آمدن دختر و پسرمان خوشبختی‌مان تکمیل شده بود تا اینکه با شنیدن یک خبر دنیا بر سرم خراب شد و مسیر زندگی‌‌ام تغییر کرد. در حدود سه سال پیش دچار یک بیماری شدم و پزشک معالجم پس از چند آزمایش اعلام کرد مبتلا به نوعی سرطان هستم و مهلت زیادی برای ادامه زندگی ندارم.

شنیدن این خبر و دیدن جواب‌های آزمایش‌ها شوکه‌ام کرده بود نمی‌توانستم باور کنم که خوشبختی‌ام به پایان رسیده و لحظات زندگی‌ام مانند ساعت شنی هر ثانیه در حال تمام شدن است.

تا مدتی در خودم فرو رفته بودم و با هیچ کس حرفی نمی‌زدم ولی یک روز به خودم آمدم و گفتم باید کاری کنم تا دختر و پسرم و همسرم که همیشه همدم و مونسم بوده‌اند پس از مرگم آسیب نبینند، به همین خاطر پیشنهاد ازدواج دوم را به همسرم دادم که ای کاش لال می‌شدم و هرگز چنین حرفی نمی‌زدم.

مرد که برافروخته است رو به قاضی می‌گوید: زندگی‌ام را سیاه کرده بود جناب قاضی. بارها از او خواستم دست از رفتارهای بچگانه‌اش بردارد ولی گوشش بدهکار نبود. می‌‌گفت اگر مرا دوست داری باید هر چه می‌گویم گوش کنی ولی هر چه می‌گفتم بی‌فایده بود و مجبورم می‌کرد تا به حرفش گوش کنم و هنوز هم نمی‌توانم ناراحتی‌اش را ببینم ولی … آن روزها رفتارش تغییر کرده بود در دنیای خودش بود و از همه حلالیت می‌طلبید، زندگی‌مان سرد و بی‌روح شده بود و نمی‌دانستم چه کنم؟

ریحانه ضمن سرزنش خود می‌گوید: درست است آقای قاضی هر روز به محمد اصرار می‌کردم تا در حضور من همسر دومش را انتخاب کند که بعد از مرگم مراقب او و مادر مهربانی برای فرزندانم باشد. شوهرم از رفتارهایم خسته شده بود ولی من مصمم بودم و وظیفه خودم می‌دانستم که به فکر آینده زندگی خانواده و جگرگوشه‌هایم باشم. با اینکه خانواده‌هایمان بشدت با کار من مخالف بودند ولی من در تصمیمم جدی بودم. بین دوست و آشنا و فامیل می‌گشتم تا زن وفاداری برای همسرم و مادر مهربانی برای بچه‌هایم پیدا کنم تا اینکه در یکی از مهمانی‌ها با همکلاسی‌ام مهتاب روبه‌رو شدم.

از آنجا که مهتاب را بخوبی می‌شناختم نور امیدی در دلم تابید. او همانی بود که می‌توانستم خانواده‌ام را به او بسپارم. مهتاب مدیر یک مدرسه بود و با وجود داشتن خواستگارهای بی‌شمار شوهر نکرده بود. رابطه‌ام را با او بیشتر کردم و پس از مدتی برای اقامت در هتل مشهد دو بلیت خریداری کردم و از او خواستم مرا همراهی کند تا به گردش و زیارت برویم. مهتاب که از همه جا بی خبر بود با من به این سفر آمد و با یکی از سخت‌ترین روزهای زندگی‌ام روبه‌رو شدم. برایم آسان نبود دو دستی زندگی‌ام را که لحظه به لحظه برایش زحمت کشیده بودم به دست زن دیگری که قرار بود هوویم شود، بسپارم ولی چاره‌ای نداشتم و به دلیل علاقه زیاد به محمد و عشق به فرزندانم خودم را کنترل کردم و با مهتاب حرف زدم.

ریحانه که با یادآوری خاطرات گذشته غم در چهره‌اش موج میزد، ادامه می‌دهد: در آن شب ماجرای زندگی‌ام و تصمیمی را که داشتم برای مهتاب تعریف کردم و او که نمی‌دانست زنی که می‌خواهد برای همسرش زن دوم انتخاب کند من هستم با چنین تصمیمی بشدت مخالفت کرد و گفت به هیچ عنوان تصمیم درستی نیست و باید به آن زن گفت که چنین کاری نکند وقتی مخالفتش را دیدم ناگهان بغضم ترکید و با گریه و التماس همه ماجرا را برایش تعریف کردم و گفتم زنی که در جست‌وجوی هوویی برای خود است خود من هستم.

باورش نمی‌شد من او را برای همسرم خواستگاری می‌کنم و از پیشنهادم بشدت ناراحت شد ولی وقتی حال و روزم را دید فرصت خواست تا در موردش فکر کند.

محمد حرف‌های ریحانه را قطع می‌کند و می‌گوید: زندگی‌ام را جهنم کرده بود وقتی از سفر آمد و ماجرا را برایم تعریف کرد همه بدنم یخ کرد، برایم آسان نبود که فکر کنم قرار است او را از دست بدهم و پس از سال‌ها زندگی مشترک با زن دیگری ازدواج کنم ولی مخالفتم بی‌فایده بود با اینکه مهتاب دختر برازنده و مهربانی بود راضی نبودم زندگی او را هم خراب کنم ولی از اصرارهای ریحانه عاصی شده بودم، طفلک دختر و پسرمان هم از رفتارهای ما گیج شده بودند و وقتی دیدم راهی ندارم به ناچار تسلیم شدم.

این بار ریحانه ادامه می‌دهد: وقتی جواب مثبت را از هر دویشان گرفتم به تدارک مراسم عقدشان پرداختم. روز ها و شب‌ها ی سختی بود ولی هر روز که می‌گذشت حس می‌کردم به روزهای آخر عمرم نزدیک می‌شوم، سکوت می‌کردم و نمی‌گذاشتم کینه در دلم ریشه کند سرانجام با برگزاری مراسم ازدواج همسرم با مهتاب همه‌مان در کنار هم زندگی جدیدی را شروع کردیم. روزهای خوب و خوشی را کنار هم داشتیم.

گرچه واقعاً دیدن محمد در کنار مهتاب برایم راحت نبود ولی خودم خواسته بودم و نمی‌توانستم زندگی را برای آنها زهر کنم حتی با بچه‌هایم صحبت می‌کردم تا مهتاب را قبول کنند تا اینکه کم کم رابطه‌شان با مهتاب خوب شد. خوشحال بودم که توانسته‌ام همه چیز را سروسامان دهم و خیالم راحت بود که پس از مرگم زندگی خانواده‌ام از هم پاشیده نمی‌‌شود ولی افسوس که سخت اشتباه می‌کردم.

ریحانه ادامه می‌دهد: یک سالی از زندگی مشترک با هوویم گذشت تا اینکه متوجه شدم او باردار شده است، تحمل این واقعیت خیلی برایم سخت بود سعی می‌‌کردم خودم را با کارهایم سرگرم کنم ولی هزار فکر و خیال در سرم بود تا اینکه در ادامه آزمایش‌ها نزد پزشک‌ معالجم رفتم اما او من را به یک پزشک دیگر معرفی کرد. در دلم غوغایی برپا شده بود می‌خواستم بدانم فاصله‌ام تا مرگ چقدر است پزشک متخصص پس از انجام چند آزمایش ‌از من خواست نزدش بروم تا خبر مهمی به من بدهد. با بدنی لرزان راهی مطب دکتر شدم و وقتی نتیجه آزمایش را داد انگار گوش‌هایم نمی‌شنید و شوکه بودم. دکتر چند بار تکرار کرد و گفت: «شما هیچ بیماری خاصی ندارید و مبتلا به بیماری لاعلاجی نیستید آزمایش‌های قبلی به اشتباه سرطان را نشان داده است» . با شنیدن حرف‌های دکتر به جای خوشحالی غمی به دلم نشست. این بار مرد روبه رئیس دادگاه می‌گوید: جناب قاضی از آن پس ریحانه هر روز دعوا و جنجال راه می‌انداخت و به مهتاب بیچاره طعنه می‌زد من هم مجبور شدم به ناچار برای امنیت مهتاب خانه جداگانه‌ای فراهم کنم ولی هرگز وجدانم اجازه نمی‌داد از او جدا شوم، ریحانه باید فکر همه چیز و همه احتمالات را می‌کرد باید احتمال می‌داد اگر زنده بماند تحمل این وضع را خواهد داشت یا نه؟ خودش با اصرار مراسم عروسی ما را تدارک دید و حالا چطور زن بی‌گناه را طلاق بدهم و آواره‌اش کنم. خوشحالم که ریحانه بیماری ندارد و آزمایش‌ها اشتباه بوده ولی نمی‌توانم چشمم را به مهربانی‌های مهتاب ببندم در حالی که منتظر تولد فرزندش هستیم. من نه حاضرم مهتاب را طلاق بدهم و نه از ریحانه جدا شوم ولی او هر لحظه ما را تهدید می‌کند و می‌گوید اگر مهتاب را طلاق ندهم خودش را می‌کشد. آقای قاضی شما بگویید چه کنم؟

ریحانه با چهره‌ای برافروخته در جواب شوهرش می‌گوید: من طاقت این زندگی را ندارم نمی‌توانم آنها را کنار هم ببینم. من اشتباه کرده‌ام و تاوانش هر چه باشد می‌دهم ولی باید بین من و مهتاب یکی را انتخاب کند اگر می‌خواهد با مهتاب باشد باید همه حق و حقوق و مهریه‌ام را بپردازد و طلاقم دهد در غیر این صورت من هم نمی‌توانم حضور هوو را در زندگی‌ام تحمل کنم.

قاضی بهروز مهاجری با شنیدن گفته‌های این زوج احساس می‌کند با پرونده عجیبی روبه‌رو است و گرفتن تصمیم درباره این ماجرا هر چند مشکل به نظر می‌رسد ولی پرونده را در دستور کارش قرار می‌دهد تا پس از بررسی‌های لازم، رأی صادر کند.

 

 

 


 

وقتی مردان هم حامله می شوند‌+تصاویر

 

در این تصاویر مردانی را مشاهده می کنید که شبیه زنان باردار هستند. اما این واقعیت ندارد. این شکل ظاهری به دلیل مصرف مشروبات الکلی ایجاد شده است. یک شرکت آلمانی تولید کننده مشروبات الکلی در تبلیغی، تصویری از مردانی را به نمایش گذاشته است که در آن ژست زنان حامله را گرفته اند.

متخصصان می گویند مردان الکلی حتی با ورزش کردن و رژیم گرفتن هم نمی توانند وزن خود را کاهش دهند؛ پیش از این پژوهشگران متوجه شده بودند  نقاطی از مغز معتادان به الکل تحریک شده که در مصرف افراطی نقش دارد و این احتمال وجود دارد که اعتیاد به چنین موادی گرایش به پرخوری را برای فرد معتاد افزایش داده و خطر چاقی را برایش در پی خواهد داشت.
 

وقتی مردان هم حامله می شوند +تصاویر

وقتی مردان هم حامله می شوند +تصاویر

وقتی مردان هم حامله می شوند +تصاویر

 


 


جدول مقایسه دستمزد سالانه کی روش و ۱۶ مربی موفق یورو در مرحله یک هشتم

حقوق نجومی کی‌روش در برابر مربیان موفق اروپا +جدول
حقوق نجومی کی‌روش در برابر مربیان موفق اروپا +جدول
حقوق نجومی کی‌روش در برابر مربیان موفق اروپا +جدول

 

منبع: مشرق

 


جنازه ای که در غسالخانه شکمش دوخته شد

در پی تحویل بیمار فوت شده با شکم باز به غسالخانه اراک ، کادر درمانی مجبور شدند در غسالخانه شکم متوفی را بخیه کنند .

از دوختن شکم جنازه در غسالخانه اراک تا فرستادن گل توسط بانک برای الناز! - تصویر 18

 این ماجرا زمانی اتفاق افتاد که بانوی ۷۰ ساله اراکی در بیمارستان امیر المومنین این شهر تحت عمل جراحی قرار گرفت و پس از فوت با شکم باز و بدون بخیه به  غسالخانه این شهر تحویل شد.


مدیر عامل سازمان آرامستان اراک با تایید این خبر گفت: این وضعیت مورد اعتراض ما و خانواده بانوی متوفی قرار گرفت و در پی این اعتراض کادر درمانی بیمارستان با فرستادن گروهی به غسالخانه  اقدام به بخیه شکم فرد فوت شده کردند .


جعفر پور افزود: این اعتراض به گوش معاونت امور جرم دادستانی و شهرداری و ریاست علوم پزشکی  هم رسید. 


وی ادامه داد پس از انجام شستشو غسل و کفن  و رضایت خانواده متوفی، فرد فوت شده در آرامستان اراک به خاک سپرده شد.


 


 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه